_ من عضو هیئت علمی دانشگاه هستم. چند وقتی است که خدا به ما فرزند سومی عطا کرده است. خانوادۀ همسرم با من چنان برخورد می‌کنند که گویا گناه کرده‌ایم! در صورتی که خدا با این سه دختر، بهشت را به ما هدیه کرده است. امّا واقعاً با حرف‌های مردم، چه کار باید کرد؟

_ من از صمیم دل به بچّه علاقه دارم. دو فرزند هم دارم: یک پسر و یک دختر. واقعاً از نظر روحی به بچّه‌های بیشتری احساس نیاز می‌کنم؛ امّا امان از حرف مردم! وقتی به طعنه‌ها و کنایه‌های مردم و نوع نگاهی که به خانواده‌های پُرجمعیت دارند، فکر می‌کنم، پشیمان می‌شوم. به نظر شما من چه کار کنم؟

-من در حال حاضر به لطف خداوند سه فرزند دارم و سنم هم نزدیک ۴۰ هست اما اطرافیان همه مخالف فرزنداوری هستند ایا من وظیفه دارم بچه بیارم با توجه به این موضوعات؟

توجّه به ملاک ثابت در زندگی

انسان در زندگی خود، ملاک و معیار ثابتی باید داشته باشد تا بتواند درست زندگی کند. پس یک بار برای همیشه باید مسئلۀ خودمان را با حرف مردم، حل کنیم.

شما فکر می‌کنید می‌توانید زبان مردم را ببندید؟ هر اندازه هم تلاش کنید، باز هم مردم حرفشان را می‌زنند.

آقا و سرور ما، امام صادق؟س؟ فرمود:

رضایت مردم را نمی‌توان به دست آورد و زبانشان را نمی‌شود کنترل کرد.[۱]

وقتی کسی به این یقین رسیده‌ که رضای الهی در این است که انسان به یکی دو فرزند بسنده نکند و می‌داند آیندۀ جامعۀ ما با ادامۀ روند کنونی جمعیت، دچار بحران‌های جدّی خواهد شد، اگر تنها به دلیل حرف مردم به یکی دو فرزند بسنده کند، باید بداند که دنیا و آخرت خود را باخته‌ است.

مردی از اهل کوفه به امام حسین؟س؟ نامه نوشت: آقای من! مرا به خیر دنیا و آخرت، آگاه کن. امام؟ع؟ در پاسخ او نوشت: «بسم الله الرحمن الرحیم. امّا بعد، همانا کسی که رضایت خدا را به قیمت خشم مردم به دست می‌آورد، خداوند، او را از مردم، کفایت می‌کند و هر کسی که رضایت مردم را به قیمت خشم خداوند طلب کند، خداوند، او را به مردم واگذار خواهد کرد. والسّلام!».[۲]

باور کنید همین‌ها که شما را از داشتن فرزند بیشتر، نهی کرده، به شما طعنه می‌زنند، وقتی به هوش بیایند و ببینند به دلیل کاهش بی‌رویۀ جمعیت، چه بلایی بر سرِ خانواده و جامعه آمده است، شما را سرزنش خواهند کرد.

شکافندۀ علوم، امام باقر؟س؟ فرمود:

کسی که با آنچه خدا را به خشم می‌آورد، به دنبال کسب رضایت مردم است، چنان خواهد شد که مردمی که او را ستایش می‌کردند، وی را سرزنش خواهند نمود. کسی هم که طاعت الهی را به قیمت کاری که مردم را به خشم می‌آورد، ترجیح دهد (یعنی کاری انجام دهد که اطاعت خداست؛ امّا مردم به جهت آن کار از او خشمگین ‌شوند)، خداوند، او را از دشمنیِ هر دشمن و حسادتِ هر حسود و سرکشیِ هر یاغی‌ای کفایت خواهد کرد و خداوند، یار و پشتیبان او خواهد بود.[۳]

وقتی شما به مردم میدان می‌دهید، آنها در هیچ نقطه‌ای نمی‌ایستند. هر کسی می‌تواند در بارۀ بچّه‌دار شدن یا نشدن خودش تصمیم بگیرد؛ امّا واقعاً اصل بچّه‌دار شدن، زمان بچّه‌دار شدن و تعداد بچّه‌های شما ربطی به دیگران دارد؟! چرا این اندازه مردم جسور شده‌اند که در این مسائل هم دخالت می‌کنند؟ دختر و پسر با هم ازدواج کرده‌اند. یکی دو ماهی از ازدواجشان می‌گذرد. هر کس از دوست و آشنا می‌رسد، به آنها می‌گوید: «نکند بچّه‌دار شوید؟ فعلاً با هم خوش باشید! بچّه که بیاید، دیگر نمی‌توانید به این خوشی‌ها برسید». وقتی هم که بچۀ اوّل می‌آید و یکی دو سالی از آمدنش می‌گذرد، دوباره شروع می‌شود: «نکند به این زودی به فکر بچّۀ دوم باشید!». چرا شما اجازه می‌دهید مردم این اندازه در زندگی‌تان دخالت کنند؟

امّا از یک زاویۀ دیگر هم به این مسئله توجّه کنید که اینهایی که به خود اجازه می‌دهند این اندازه در مسائل خصوصی شما دخالت کنند، آیا با نگاهی الهی در این مسئله تفکّر کرده‌اند و با نیّت کسب رضای خدا به شما چنین پیشنهادهایی می‌دهند؟ شما برنامه‌های زندگی خود را با نظر چه کسانی مدیریت می‌کنید؟

قیامت به پا شده بود. همه به نوبت ایستاده بودند. این تنها صفی بود که همه دوست داشتند عقب‌تر بایستند. کسی برای جلو افتادن، تلاش نمی‌کرد. نوبتش شد. سؤال و جواب، آغاز شد: «عمرت را در چه راهی صرف کردی؟». نگاهش را به مردمی دوخت که عمرش را صرف آنها کرده بود. «جوانی‌ات را خرج چه کردی؟». برگشت و دوباره نگاه کرد به صف طولانی مردمی که جوانی‌اش را به پایشان ریخته بود. «پولت را در چه راهی خرج کردی؟». هنوز نگاهش را از مردمی که پولش را خرج خرید نگاهشان کرده بود، نگرفته بود. «برای این عالَم با خود چه آورده‌ای؟». دستان خالی‌اش را نشان داد که پُر بود از چشمان خیالی مردم. مردم، همه ایستاده بودند؛ امّا کسی به او نگاه نمی‌کرد. هر کسی مشغول خودش بود و در اندیشۀ پاسخ به سؤال‌ها. (؟؟تصویر۳۰)

سخنی با مردم

تردیدی در این نیست که امروز جامعۀ اسلامی، نیازمند افزایش جمعیت است. ما در بارۀ این ادّعا، در قسمت‌های قبلی کتاب، بحث کرده‌ایم. اگر به این مسئله یقین ندارید، آیا یقین دارید که توصیه‌های شما به دیر بچّه‌دار شدن و بیش‌ از یکی دو تا بچّه نیاوردن، درست است؟

شما وقتی از آوردن یک بچّه ممانعت می‌کنید، در اصل، در مقابل ایجاد یک نسل ایستاده‌اید. اگر در قیامت از شما پرسیده شود: «چرا نگذاشتید نسلِ دوستدار علی؟س؟ و اولاد علی؟عهم؟ افزایش یابد؟»، شما چه پاسخی دارید؟ واقعاً چرا این اندازه به مسئلۀ جمعیت، ساده نگاه می‌کنید؟ شما برای این که از چنین چیزی منع کنید، باید حجّت شرعی داشته باشید. حجّت شرعی شما چیست؟ کدام آیه و روایت و فتوا به شما چنین اجازه‌ای داده است؟ اگر خودتان نمی‌خواهید فرزند بیشتر داشته باشید، چرا این توفیق را از دیگران می‌گیرید؟

اگر هم احساس می‌کنید حرفتان منطقی است، چرا برخی از شما با تحقیر و تمسخر، حرف می‌زنید؟ مگر حرف منطقی را نمی‌شود محترمانه بیان کرد؟

اگر هم حرف منطقی شما مورد پذیرش قرار نگرفت، چرا ناراحت می‌شوید؟ عدم پذیرش این حرف منطقی شما که جرم نیست. چرا طوری برخورد می‌کنید که گویا در این میان، گناهی نابخشودنی انجام گرفته است؟

به دنیا آمدن یک کودک، تنها به دنیا آمدن یک فرزند نیست؛ به دنیا آمدن یک نسل است. وقتی حرف تو مانع به دنیا آمدن یک کودک شد، تو راه به دنیا آمدن یک نسل را بند آورده‌ای. اگر در روزگاری یک نفر در این نسل، فریادرسِ یک نفر در روزگاری باشد و حرف تو مانع آمدنش شود؛ اگر یک نفر از این نسل، منجی یک شهر باشد و کلام تو، سدّ به دنیا آمدنش شود، اگر یک نفر در این نسل، بندۀ خوب خدا باشد و سخن تو، زمین را از این بنده محروم کند، اگر … . تا به حال در بارۀ حرف‌هایت این طور فکر کرده بودی؟

[۱]. «إِنَّ رِضَا النّاسِ لا یُملَکُ وَ ألسِنَتَهُم لاتُضبَطُ» ( الأمالی، صدوق، ص۱۶۴).

[۲]. «أنَّ رَجُلاً مِن أهلِ الکوفَهِ کَتَبَ إِلَىٰ أبِی الحُسَینِ بنِ عَلیّ؟س؟: یا سَیّدی! أخبِرنی بِخَیرِ الدُّنیا وَ الآخِرَهِ فَکَتَبَ؟س؟ بِسمِ اللَّهِ الرَّحمٰنِ الرَّحیمِ. امّا بَعدُ فَإِنَّ مَن طَلَبَ رِضَىٰ اللَّهِ بِسَخَطِ النّاسِ کَفاهُ اللَّهُ أمورَ النّاسِ وَ مَن طَلَبَ رِضىٰ النّاسِ بِسَخَطِ اللَّهِ، وَکَلَهُ اللَّهُ إِلىٰ النّاسِ وَ السَّلام!» (مستدرک الوسائل، ج۱۲، ص ۲۰۹).

[۳]. «مَن طَلَبَ مَرضاهَ النّاسِ بِما یُسخِطُ اللَّهَ؟عز؟ کانَ حامِدُهُ مِنَ النّاسِ ذامّاً وَ مَن آثَرَ طاعَهَ اللَّهِ؟عز؟ بِغَضَبِ النّاسِ کَفاهُ اللَّهُ؟عز؟ عَداوَهَ کُلِّ عَدُوٍّ وَ حَسَدَ کُلِّ حاسِدٍ وَ بَغیَ کُلِّ باغٍ وَ کانَ اللَّهُ لَهُ ناصِراً وَ ظَهیراً» (وسائل الشیعه، ج ۱۶،  ص ۱۵۲).

امکان ارسال دیدگاه وجود ندارد.